[ و در پى جنازه‏اى مى‏رفت ، شنید مردى مى‏خندد فرمود : ] گویا مرگ را در دنیا بر جز ما نوشته‏اند ، و گویا حق را در آن بر عهده جز ما هشته‏اند ، و گویى آنچه از مردگان مى‏بینیم مسافرانند که به زودى نزد ما باز مى‏آیند ، و آنان را در گورهاشان جاى مى‏دهیم و میراثشان را مى‏خوریم ، پندارى ما از پس آنان جاودان به سر مى‏بریم . سپس پند هر پند و پند دهنده را فراموش مى‏کنیم و نشانه قهر بلا و آفت مى‏شویم . [نهج البلاغه]
پرسمان قرآن - علوم قرآنی Quranic Sciences
  • پست الکترونیک
  • مرکز فرهنگ و معارف قرآن
  • پایگاه پرسمان قرآنی
  • کانون گفتمان قرآن
  • وبلاگهای قرآنی
  • پارسی بلاگ
  • در یاهو
  •    [آرشیو شده ها]
    اعجاز هنری قرآن، که یکی دیگر از رازهای جاذبه قرآن میباشد که جنبه خیال انگیزی و صحنه‏پردازی و به تصویر کشیدن معانی گوناگون را در بردارد. این هنر چه در بیان صحنه‏های طبیعت، تبیین ارزش‏ها و ضد ارزش‏ها، پاکیها و ناپاکیها، قصه‏ها و داستان سراییها و چه در طرح مثل‏ها و به تصویر کشیدن مراحلی از معاد و قیامت و حساب و کتاب، چنان مؤثر و کارآمد است که بعضی از آن به سحر و افسون قرآن یاد میکنند.


    پرسمان قرآن ::: یکشنبه 9/4/1387::: ساعت 12:19 صبح

    آیا جبرئیل براى رساندن آیات قرآن، خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) مى آمد؟ در این صورت آیا رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)جبرئیل را مى دید و یا فقط صداى او را مى شنید.
     جبرئیل به دو صورت خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) مى رسید:
    الف ـ گاهى خداى توانا جبرئیل را به صورت انسانى، تغییر شکل مى داد، او به خدمت پیامبر مى آمد و آن چه را خداوند وحى فرموده بود به پیامبر ابلاغ مى کرد. مطابق برخى از روایات جبرئیل گاهى به صورت شخصى به نام «دحیه کلبى» خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) مى آمد.
    ب ـ در موارد اندکى هم پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) جبرئیل را با صورت اصلى خودش مى دید که گفته شده در تمام مدّت نبوت حضرت محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) تنها دو بار حضرت جبرئیل را به صورت اصلى خودش دیده است.


    پرسمان قرآن ::: سه‏شنبه 30/11/1386::: ساعت 10:46 صبح

     آیة الله خامنه اى در چه سال هایى و در کجا قرآن تفسیر مى کردند؟ آیا نوارها یا نوشته هاى آن موجوداست؟


    مقام معظم رهبرى از سال 1350 کلاس هاى مخفى تدریس معارف اسلامى داشتند و در سال 1353 پس از آزادى از زندان، کلاس هاى «تفسیر قرآن و حدیث» تشکیل دادند.
    مقام معظم رهبرى علاوه بر آن که در قرائت ترتیل قرآن بسیار توانا هستند تحقیقات و تألیفات قرآنى هم دارند که از جمله مى توان به موارد زیر اشاره کرد:
    1ـ طرح اندیشه اسلامى در قرآن;
    2ـ در سایه قرآن، ترجمه تفسیر سوره هاى حمد و بقره از تفسیر فى ظلال القرآن نوشته سید قطب;
    3ـ قرآن و عترت;
    4ـ مجموعه اى از دروس تفسیر قرآنى و...



    پرسمان قرآن ::: سه‏شنبه 30/11/1386::: ساعت 10:43 صبح

    آیا پیامبر سواد نوشتن نداشته یا عادت به نوشتن نداشته است؟
    پیامبر اسلام به ظاهر خواندن و نوشتن نمی دانست، و در میان قوم خود به داشتن سوادمعروف نبود زیرا هرگز ندیده بودند چیزی بخواند یا بنویسد، بنابراین او را «امی» میخواندند قرآن هم او را با همین وصف یاد کرده است: «الذین یتبعون الرسول النبی الامی»، «فامنوا باللّه و رسوله النبی الا می»1امی منسوب به ام (مادر)است و کسی را گویند که هم چون روزی که از مادر زاده شده است فاقد سوادباشداین یکی از احتمالات مشهور درباره امّی بودن پیامبر(ص) است که با آیه های دیگر قرآن بیش تر سازش دارد: «ومنهم امیون لا یعلمون الکتاب الا امانی2 در این آیه جمله «لا یعلمون الکتاب»ظاهرا تفسیر «امیون» استو نیز از مقابله آنان (عرب) با اهل کتاب که اهل سوادبودند، به دست می آید (به جهت تناسب در عطف) که مقصود، فاقد کتابت و سواداست و حدیث منقول از پیامبر اکرم (ص) کهفرمود: «انا امة امیة لا نکتب و لانحسب3، ما مردمی هستیم فاقد سواد کتابت و نگارش حساب» معنای نداشتن سواد را تایید می کند.
    آن چه با معجزه بودن قرآن تناسب دارد، صرفا نخواندن وننوشتن است نه نتوانستن خواندن و نوشتن «و ما کنت تتلو من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک اذن لارتاب المبطلون4، تو هیچ کتابی را پیش از این نمی خواندی و با دست خود چیزینمی نوشتی، وگرنه باطل اندیشان قطعا به شک می افتادند»، مبادا کسانی که در صددتکذیب و ابطال سخنان تو هستند شک و تردید کنند این آیه دلیلی است بر این که پیامبر چیزی نمی خواند و نمی نوشت، ولی دلالت ندارد که نمی توانست بنویسد وبخواند و همین اندازه برای ساکت کردن معارضین کافی است، زیرا پیامبر را هرگز باسواد نمی پنداشتند،بنابراین راه اعتراض را بر خود بسته می دیدند
    .
    شیخ ابوجعفر طوسی در تفسیر آیه می گوید: «مفسرین گفته اند نوشتن نمی دانست، ولی آیه چنین دلالتی ندارد صرفا گویایاین جهت است که نمی نوشته و نمی خوانده است و چه بسا کسانی نمی نویسند ولی قادر برنوشتن هستند و درظاهر وانمود می شود که فاقد سوادند و کتابت نمی دانند پس مفاد آیهچنین است: پیامبر به نوشتن و خواندن دست نزده بود و او را عادت بر نوشتن نبود» .5 علامه طباطبایی فرموده است: «ظاهرالتعبیر نفی العادة وهو الانسب بالنسبة الی سیاق الحجة6، ظاهر عبارت نفی عادت بر نوشتن و خواندن است و این در جهت استدلال مناسب تر است».

    1-اعراف 7: 157 و 158
    .
    2-بقره2: 78
    .
    3-تفسیر کبیر رازی، ج15، ص 23
    .
    4-عنکبوت 29: 48
    .
    5-ابوجعفر (شیخ طوسی)، التبیان، ج8، ص 193
    .
    6-المیزان، ج16، ص 145.


    پرسمان قرآن ::: یکشنبه 16/10/1386::: ساعت 3:21 عصر

    دانشمندان علوم قرآنی در طول تاریخ شاخه های فراوان و گوناگونی را برای علوم قرآنی برشمرده  -اند به عنوان مثال جلال الدین سیوطی ( متوفای911ه)


     به 70 شاخه از علوم قرآنی اشاره می کند. برخی از این دانشها عبارتند از: شناخت اسباب نزول آیات ، شناخت آیات محکم و متشابه ، 


    شناخت آیات مجمل و مبین ، شناخت کلمات غیر عربی در قرآن ، شناخت حروف به کار رفته در   قرآن ، تقدیم و تأخیر در قرآن و ....



    پرسمان قرآن ::: پنجشنبه 13/10/1386::: ساعت 4:29 عصر

    باسلام .در این پست به خاطر درخواست یکی از دوستان که علاقه مند بحث قرائت قرآن بود از آداب تلاوت قرآن مطلبی را برای علاقه مندان می آورم .



    امام صادق(ع) می فرماید: «قاری قرآن به سه چیز نیاز دارد: دلی خاشع، بدنی فارغ، جایی خالی، و چون دل او برای خدا خاشع گردید شیطان رجیم از او گریزان خواهد شد.»
    برای تلاوت قرآن آداب فراوانی ذکر شده است که به مهم ترین آن ها اشاره می شود.
    1- تعظیم: قرآن کتاب خدا، کلام خدا و هدیه محبوب است که برای بشر فرستاده شده است، همانگونه که محبوب را باید محترم و بزرگ شمرد، هدیه او را نیز باید ارزشمند و عزیز دانست؛ پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «قرآن پس از خدای متعادل از هر چیزی برتر است، هر که قرآن را محترم و بزرگ شمرد، خدا را بزرگ شمرده، و هر کس قرآن را محترم و بزرگ نشمارد، حرمت خداوند را سبک شمرده است.» اولین شرط حضور در محضر قرآن، بزرگ شمردن، برخورد مؤدبانه و همراه با احترام است چرا که قرآن تجلی خداوند متعال است. امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید: فتجلی سبحانه لهم فی کتابه من غیر ان یکونوا رأوه؛ پس خدای سبحان، در کتاب خود، قرآن، بی آن که او را ببینند خود را به ایشان آشکار گرداند.»
    عظمت قرآن اقتضا می کند انسان، با تواضع و به قصد تأثیرپذیری در پیشگاه کتاب خدا حاضر شود و با وضو و حضور قلب و رو به قبله آیات آن را تلاوت نماید.
    2- استعاذه: تلاوت قرآن، باید با پناه بردن از شر شیطان آغاز شود. قرآن کریم می فرماید: «فاذا قرات القرءان ان فاستعد بالله من الشیطن الرجیم» (نحل/98)
    3- پاکیزگی: بهره مندی از قرآن مستلزم پاکیزگی ظاهری و باطنی شامل تطهیر دهان و زبان، استغفار از گناهان و تطهیر جسم و جان است چرا که قرآن پاک و پاکیزه است و فقط پاکیزگان می توانند از آن توشه بردارند: «لایمسه الا المطهرون» (واقعه/79)
    4- ترتیل: قرآن را باید شمرده همراه و توأم با تأمل تلاوت کرد: «و رتل القرءان ترتیلاً» (مزمل/4) تلاوت کننده قرآن نباید در اندیشه ختم سریع آیات و سوره ها باشد. رسول اکرم(ص) می فرماید: «همتتان این نباشد که زودتر به آخر سوره برسید.» امام صادق(ع) می فرماید: «ترتیل آن است که در قرائت تأمل و دقت کنی و آن را با صوت نیکو بخوانی».
    5- تدبر: بدون تدبر در آیات قرآن، درک حقیقت کلام خدا دست یافتنی نیست. کتاب خدا باید با تدبیر و اندیشه قرائت شود: «کتب انزلنه الیک مبرک لیدبروا ءایته» (ص/29)؛ «افلا یتدبرون القرءان» (محمد/24)
    در روایت آمده است اصحاب پیامبر اکرم(ص) ده آیه از قرآن را از پیامبر(ص) می آموختند و پس از فهمیدن آیات و عمل کردن به آن ها ده آیه دیگر را فرا می گرفتند.
    6- حق تلاوت: تلاوت کننده هر آیه ای باید حق تلاوت آن را به جا آورد: «الذین ءاتینهم الکتب یتلونه حق تلاوته اولئک یؤمنون» (بقره/121)
    امام صادق(ع) درباره حق تلاوت آیات می فرماید: آیات آن را با دقت بخوانند، حقایق آن را درک کنند و به احکام آن عمل نمایند، به وعده های آن امیدوار، و از وعیدهای آن ترسان باشند، از داستان های آن عبرت گیرند، به اوامرش گردن نهند و نواهی آن را بپذیرند، به خدا قسم منظور حفظ کردن آیات و خواندن حروف و تلاوت سوره ها، یادگرفتن اعشار و اخماس آن نیست.»
    از آنچه گفته شد نتیجه می گیریم هر چند تلاوت به تنهایی دارای ثواب و فضیلت است ولی هدف مستقل به حساب نمی آید. هدف از تلاوت قرآن آشنایی با حق و بهره مندی از هدایت است؛ بنابراین رعایت آداب تلاوت زمینه ساز هدایت انسان و عمل به دستورات قرآن کریم می باشد.



    پرسمان قرآن ::: دوشنبه 19/9/1386::: ساعت 11:10 عصر

    باسلام خدمت همه خواننده گان وبلاگ علوم قرآنی
    در چندین پست قبل درباره علوم قرآنی وتعریف آن مطالبی برای شما بیان کردم .دراین پست باز برای روشن شدن بحث علوم قرآنی مطلبی دیگر عرض می کنم.


    ((عـلـوم قرآنى )) اصطلاحى است درباره مسایلى مرتبط با شناخت قرآن و شؤون مختلف آن. فرق مـیان ((علوم قرآنى )) و ((معارف قرآنى )) آن است که علوم قرآنى بحثى بیرونى است و به درون و مـحـتـواى قـرآن از جـنـبه تفسیرى کارى ندارد, اما معارف قرآنى کاملا با مطالب درونى قرآن و محتواى آن سروکار داشته و یک نوع تفسیرموضوعى به شمار مى رود.
    مـعارف قرآنى یا تفسیر موضوعى , مسایل مطرح شده در قرآن را از حیث محتوایى بررسى مى کند بدین ترتیب که آیات مربوط به یک موضوع را از سراسرقرآن در یک جا گردآورده و در مورد آن چه که از مجموع آن ها به دست مى آید سخن مى گوید, مشروط برآن که از محدوده دلالت قرآنى فراتر نـرود گـرچه در تفسیرموضوعى گاه ضرورت دارد به شواهد عقلى و نقلى دیگرى نیز استشهاد شـود, ولـى بـحـث کـامـلا قـرآنـى اسـت و تنها از دیدگاه قرآن مورد بررسى قرار مى گیرد این مطلب بدین جهت اهمیت دارد که بحث هایى را که جنبه ((معارف اسلامى )) دارند و احیانادر کنار دلایـل عـقـلى و نقلى به آیات قرآن نیز استناد مى کنند, از ((معارف قرآنى )) یا((تفسیر موضوعى قرآن )) جدا شود.
    ((عـلـوم قـرآنى )) بحث هاى مقدماتى براى شناخت قرآن و پى بردن به شؤون مختلف آن است در عـلـوم قـرآنى مباحثى چون وحى و نزول قرآن , مدت و ترتیب نزول , اسباب النزول , جمع و تالیف قـرآن , کـاتـبـان وحـى , یک سان کردن مصحف ها,پیدایش قرائات و منشا اختلاف در قرائت قرآن , حجیت و عدم تحریف قرآن ,مساله نسخ در قرآن , پیدایش متشابهات در قرآن , اعجاز قرآن و مطرح مـى بـاشـد ازایـن جـهـت عـلوم را به صیغه جمع گفته اند که هر یک از این مسایل در چارچوب خـوداسـتـقلال دارد و علمى جدا شناخته مى شود و غالبا ارتباط تنگاتنگى میان این مسایل وجود نـدارد لـذا میان مسایل علوم قرآنى نوعا یک نظم طبیعى برقرار نیست تا رعایت ترتیب میان آن ها ضرورى گردد, لذا هر مساله جدا از مسایل دیگر قابل بحث و بررسى است .
    ضـرورت بـحـث در علوم قرآنى از آن جهت است که تا قرآن کاملا شناخته نشود وثابت نگردد که کـلام الـهى است , پى جور شدن محتواى آن موردى ندارد براى رسیدن به نص اصلى که بر پیامبر اکرم (ص ) نازل شده , باید روشن کرد که آیا تمامى قرائت ها یا برخى از آن ها است که ما را به آن نص هـدایـت مـى کـند؟
    هم چنین درمساله نسخ , تشخیص آیه منسوخ از ناسخ یک ضرورت اولى است الـبـتـه نـسـخ ‌بـه معناى اعم که شامل تخصیص و تقیید نیز مى باشد, چنان که در کلام پیشینیان نـیـزآمـده اسـت هـم چنین است مساله متشابهات در قرآن که بدون تشخیص این جهت درآیات , اسـتـنباط احکام و استفاده از مفاهیم عالیه قرآن به درستى ممکن نیست و هریک از مسایل علوم قرآنى در جاى خود, نقش مهمى در بهره گیرى از محتواى قرآن ایفا مى کند برخى از این مسایل , از مبادى تصوریه و برخى از مبادى تصدیقیه به شمار مى روند.



    پرسمان قرآن ::: پنجشنبه 8/9/1386::: ساعت 11:19 عصر

          باسلام خدمت همه خواننده گان این وبلاگ وعلاقه مندان به مباحث علوم قرآنی .


                    پرسشی اخیرا درمباحث علوم قرآنی  به دستمان رسید که ضمن تشکر از پرسشگر محترم پاسخ آنرا تقدیم می کنم.


    پرسش:  لطفادرموردظهروبطن درقران توضیح کاملی بدهیدوکتاب معرفی بفرمایید


    پاسخ : پاسخ به این سوال درچهار بخش خلاصه می شود1- تعریف ظهر وبطن 2-روایات مطرح شده پیرامون ظهر وبطن 3- فرق تفسیر وتأویل 4- نتیجه گیری بحث
    1-تعریف ظهر(ظاهر ) و بطن(باطن) :
    ظاهر از ریشه ى «ظَهَر» گرفته شده و به معناى حاصل شدن و به دست آمدن چیزى است بر روى زمین، بى آن که از دیده ها پنهان باشد. باطن نیز به چیزى گفته مى شود که در نهان و بطن زمین پدید مى آید.
    2- روایات مطرح شده پیرامون ظهر وبطن:
    در روایات شریفه این نکته بارها تکرار و تأیید شده است که قرآن کریم علاوه بر ظاهر، باطنی دارد :«إن للقرآن ظاهراً و باطناً»(1) و برخی روایات برای قرآن هفت بطن(2) و در برخی دیگر هفتاد بطن قائل شده است.. البتّه مقصود از هفتاد بطن و مانند آن، کثرت بطون است نه آنکه عدد مخصوصی در نظر باشد.
    از حضرت حسین بن علی و نیز از حضرت صادق ـ علیهما السّلام ـ نقل شده که فرمودند: «کتاب الله عزوجل علی أربعة أشیاءٍ: علی العبارة و الإشارة و اللطائف و الحقائق، فالعبارة للعوام و الإشارة للخواص و اللطائف للأولیاء و الحقائق للانبیاء»(3) یعنی، خدای عزوجلّ معارف خود را در قرآن کریم به چهار گونه بیان فرموده است: به صورت عبارت (و لفظ صریح) و اشاره و لطایف و حقائق که عبارات آن برای فهم توده‌ی مردم است و اشاراتش برای خواصّ و لطایف آن برای اولیا و حقایق آن برای انبیای الهی است.
    در حدیث از پیغمبر اکرم (ص ) آمده : ما فى القرآن آیه الا ولها ظهر وبطن (در قرآن آیه اى نیست مگر آنکه ظهر و بطنى دارد)
    از امام محمدباقر (ع ) پرسیدند, مقصود از روایتی که می فرماید : "هیچ آیه ای در قرآن نیست مگر این که ظاهری و باطنی دارد " چیست .
    فرمود: «ظهره تنزیله و بطنه تاویله .منه ما مضى ومنه ما لم یکن بعد, یجرى کماتجرى الشمس والقمر... کلما جاء منه شى وقع (4) .
    ظهر قرآن , همان دلالت برونى و ظاهرى قرآن است که مورد نزول آن رامشخص مى کند.
    و بطن قـرآن , دلالـت درونـى قـرآن است که بـا ارجاع دادن و تطبیق آن بر موارد مشابه , چه گذشته و چه آینده روشـن مـى گردد.
    در حدیث دیگر مى‏فرماید: «ظهر القرآن الذین‏نزل فیهم و بطنه الذین عملوا بمثل اعمالهم، (5) ظهر،کسانى را در بر مى‏گیرد که آیه‏درباره آنان نازل شده است و بطن کسانى را شامل مى‏شود که کردارى مانند کردارآنان داشته باشند».
    به عنوان مثال :در تفسیر آیه « عم یتساءلون عن النبأ العظیم » با توجه به ظاهر آیه نبأ عظیم (خبر دادن از قیامت است )که از سیاق آیه معلوم است .ولی در روایات زیادی از طریق اهل بیت (ع) وبعضی ازطرق اهل سنت نقل شده ،نبأعظیم(خبربزرگ)به مسأله ولایت وامامت امیر المؤمنین علی (ع) تأویل شده است که این برداشت همان بطن قرآن است.(6)
    3- فرق تفسیر وتأویل:
    وچنانچه می دانیم تفسیر قرآن با تأویل آن فرقها دارد . از جمله این که تفسیر قرآن تبیین مفاد استعمالی آیات کریمه وآشکار نمودن مراد خدای متعال از آن ، بر مبنای ادبیات عرب واصول عقلایی محاوره است .ولی فهمیدن تأویل قرآن ، که جز خداوند متعال وراسخان در علم (نبی اکرم(ص) وائمه اطهار(ع)) کسی آن را نمی داند ، با فهمیدن ظاهر آیات و بر مبنای ادبیات عرب واصول محاوره میسر نیست . علامه طباطبایی در تعریف تأویل می نویسد: تأویل، واقعیتى است که مستند بیانات قرآن، اعم از حکم، حکمت یا موعظه قرار مى گیرد. تأویل براى همه آیات قرآن، چه محکمات و چه متشابهات وجود دارد و از قبیل مفاهیم و معانى نیست که الفاظ بر آن دلالت داشته باشد; بلکه تأویل از امور عینى است و فراتر از آن است که قالب هاى الفاظ، آن را فرا گیرد.خداوند، آن امور و حقایق عینى را فقط براى تقریب به اذهان ما به قید الفاظ و کلمات و عبارات مقیّد نموده است. این الفاظ، همانند مثل هایى هستند که با آوردن آنها انسان به معناى مورد نظر نزدیک مى شود. قرآن در تمام موارد استعمال لفظ تأویل، همان واقعیت عینى خارجى را در نظر گرفته است
    4- نتیجه گیری بحث ظهر وبطن:
    براساس این بیان وآنچه در بالا ذکر شد، معارف قرآن کریم بر دو بخش قسمت می شود : 1- معارفی که فهمیدن آن برمبنای ادبیات عرب واصول محاوره برای همگان میسراست ودر روایات از آن به ظاهر قرآن وظهر قرآن تعبیر شده است 2- معارفی که بر مبنای ادبیات عرب واصول عقلایی محاوره دانستن آن میسر نیست وبرای پی بردن به آن راهی جز مراجعه به راسخان در علم وجودندارد ودر روایات ازآن به باطن قرآن وبطن قرآن یاد شده است.که بخش اول در قلمرو تفسیر قرار می گیرد وبخش دوم در محدوده تأویل است.(7)
    لازم به تذکر است که در زمینه ظهر وبطن قرآن همچنین محکم ومتشابه ،تاویل وتنزیل ، انظار واقوال مختلف دیگری نیز وجود دارد . که برای پرهیز از طولانی شدن مطلب به آنها پرداخته نشده است.

    برای روشن تر شدن این بحث علاوه بر مراجعه به کتابهای علوم قرآنی که به فرق تفسیر وتاویل پرداخته اند می توان به تفسیر آیه 7 آل عمران هم مراجعه کرد

    1- وسائل الشیعه، ج 27، ص 192.
    2 ـ تفسیر صافی، مقدمه هشتم.
    3 ـ بحار، ج 75، ص 278.
    4-تفسیر عیاشى , 1 / 11, ح 5 -- بحارالانوار, 92 / 97
    5-تفسیر عیاشى،ج 1،ص 11،حدیث 4.
    6-تفسیر نمونه ذیل آیه 1-2 سوره نبأ
    7- روش شناسی تفسیر قرآن ص 34
    8_ اسلام در قران علامه طباطبایی
    9_التمهید مرحوم آیت الله معرفت
    10- الاتقان سیوطی



    پرسمان قرآن ::: پنجشنبه 24/8/1386::: ساعت 1:52 عصر

    تفسیر به رای یکی از خطرناکترین برنامه ها در مورد قرآن مجید است که در روایات اسلامی،یکی از گناهان کبیره شمرده شده،و مایه سقوط از درگاه قرب پروردگار است،در


     حدیث آمده است که خداوند میفرماید:«ما آمن بی من فسر برایه کلامی1»،آن کس که سخن مرا به میل خود (و بر طبق هوای نفس خویش) تفسیر کند به من ایمان


     نیاورده است. بدیهی است اگر ایمان صحیحی داشت کلام خدا را آنچنان که هست میپذیرفت نه آن گونه که مطابق میل اوست.


    در بسیاری از کتب معروف (از جمله صحیح ترمذی و نسایی و ابی داود) این حدیث از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است: « من قال فی القرآن برایه او بما لا یعلم فلیتبوء


     مقعده من النار2»،کسی که قرآن را به میل خویش تفسیر کند یا ناآگاهانه چیزی درباره آن بگوید باید آماده شود که در جایگاه خویش در دوزخ قرار گیرد.


    منظور از تفسیر به رای آن است،قرآن را مطابق تمایلات و عقیده شخصی یا گروهی خویش معنی کند،و بر آن تطبیق نماید،بی آن که قرینه و شاهدی بر آن باشد،چنین


    کسی در واقع تابع قرآن نیست،بلکه میخواهد قرآن را تابع خویش گرداند،و اگر ایمان کاملی به قرآن داشت هرگز چنین نمیکرد. به یقین اگر باب«تفسیر به رای»در قرآن


     گشوده شود،قرآن مجید به کلّی از اعتبار خواهد افتاد،و هر کس آن را مطابق میل خویش معنی میکند و هر عقیده باطلی را بر قرآن تطبیق مینماید.


    بنابراین تفسیر به رای یعنی تفسیر قرآن بر خلاف موازین علم لغت و ادبیات عرب و فهم اهل زبان و تطبیق دادن آن بر پندارها و خیالات باطل و تمایلات شخصی و


    گروهی،موجب تحریف معنوی قرآن است.


    تفسیر به رای شاخه های متعددی دارد،از جمله برخورد گزینشی به آیات قرآن است،به این معنی که انسان مثلا در بحث«شفاعت»و«توحید»و«امامت»و غیر آن،تنها به


     سراغ آیاتی برود که در مسیر پیشداوریهای اوست،و آیات دیگری را که با افکار او هماهنگ نیست،و میتواند مفسر آیات دیگر باشد،نادیده بگیرد،و یا بی اعتنا از کنار آن به


     سادگی بگذرد.


    1- وسایل،جلد 18،صفحه 28،حدیث 22.


    2-کتاب مباحث فی علوم القرآن،نوشته مناع الخلیل القطان از دانشمندان معروف ریاض،صفحه 304.




    پرسمان قرآن ::: سه‏شنبه 8/8/1386::: ساعت 9:55 عصر

     فرق نزول دفعی قرآن با تدریجی در چیست ؟وحکمت تدریجی بودن آن کدام است؟
    آنچه ازقرآن استفاده مـى شـود, نزول قرآن بـر دو گـونه است: 1ـ نزول دفعى و کلـى 2ـ نزول تدریجـى. نزول دفعى
     یعنـى قرآن بطـور کامل در شب قدر بر قلب رسـول اکرم(ص) نازل شده است و نزول تـدریجـى عبارت از نزول قـرآن
    بر پیامبراکرم(ص) در مـدت بیست وسه سـال (دوران دعوت) به تـدریج و به مناسبت ها و طبق رویدادها.به طورى که از
     قرآن استنباط مى‏شود،حکمت تدریجى بودن نزول قرآن آن است‏ که پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) و مسلمانان احساس کنند
     همواره موردعنایت‏خاص پروردگارقرار دارند و پیوسته رابطه آنان با حق تعالى استوار است و این تداوم نزول باعث‏دل گرمى و
     تثبیت آنان را فراهم سازد. در آیه ((وقال الذین کفروا لولا نزل علیه القرآن جملةً واحدةً کذلک لنثبت به فوادک ورتلناه ترتیلا))
    فرقان/32 به همین حکمت تدریجی بودن نزول  قرآن اشاره شده است. وقتی که کفار به پیامبر طعنه می زدند که چرا قرآن یکباره
     بر تونازل نشده ؟خداوند در جواب آنهابه پیامبر(ص) می فرمایندکه: ما قرآن را تدریجا نازل کردیم تا قلب تو را محکم داریم، و آن
     را به صورت آیات جداگانه و آرام اما پشت سر هم بر تو وحى کردیم. خلاصه اینکه : نزول تدریجى قرآن سبب ارتباط دائم و مستمر
     پیامبر( ص) به مبدء وحى بود، این ارتباط دائمى قلب او را قویتر، و اراده او را نیرومندتر مى‏ساخت و تاثیرش در برنامه‏هاى تربیتى او انکار ناپذیر بود.



    پرسمان قرآن ::: پنجشنبه 5/7/1386::: ساعت 5:42 عصر

    زبان،آسان‏ترین وسیله انتقال مفاهیم ذهنى در انسان به شمار مى‏رود وساده‏ترین ابزارى است که آدمى مى‏تواند در حیات اجتماعى،معانى متصوره‏خویش را مورد تبادل و تفاهم قرار دهد.مساله خطیر تفهیم و تفهم که لازمه زندگى‏اجتماعى است تنها از همین راه است که سهل و ساده انجام مى‏گیرد.لذا خداوندپس از نعمت آفرینش،آن را از بزرگ‏ترین نعمت‏ها یاد کرده است :الرحمن. علم‏القرآن.خلق الانسان.علمه البیان  ،پروردگارى که گستره رحمت او موجب گردید تاقرآن را به انسان بیاموزد،بزرگ‏ترین نعمتى را که پس از نعمت آفرینش به او ارزانى‏داشت،نعمت‏بیان بود. شرایع الهى که براى انسان‏ها آمده و با آنان سخن گفته،از همین شیوه معمولى ومتعارف بهره جسته است. و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم  ،و هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر آن که با زبان مردم خویش سخن گوید،تا[بتواند پیام الهى‏را]براى آنان روشن سازد».از این رو زبان شریعت همان زبان مردم است و چون روى‏سخن با مردم است،باید با زبانى قابل فهم برایشان باشد. قرآن در میان قوم عرب نازل گردید و با زبان عربى رسا و آشکار بر آنان عرضه‏شده است. انا انزلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون  ،ما، قرآن را به زبان عربى فرستادیم تابتوانید[خطاب به عرب]آن را درک کنید». انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون  ،ماآن را قرآنى عربى قرار دادیم تا بتوانید[پیام]آن را دریافت دارید». خداوندزبان قرآن را زبان عربى آشکار معرفى کرده است: و هذا لسان عربی مبین  «مبین‏»به‏معناى آشکار است. نزل به الروح الامین.على قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی‏مبین  ،روح الامین[ جبرئیل]آن را بر دلت نازل کرد تا[در نافرمانى‏ها]ازهشدار دهندگان باشى[و آن را]با زبان عربى آشکار[آورد]». «و لقد یسرنا القرآن للذکرفهل من مدکر»  ،و قرآن را براى پند آموزى سهل و آسان کرده‏ایم،پس آیا پند گیرنده‏اى‏هست؟». فانما یسرناه بلسانک لعلهم یتذکرون  ،در حقیقت[قرآن]را بر زبان تو سهل وآسان گردانیدیم،امید که پند گیرند». قرآنا عربیا غیر ذی عوج لعلهم یتقون  ، قرآنى‏عربى بى‏هیچ پیچیدگى[رسا و روشن]،باشد که آنان راه تقوا پویند». این که برخی براین قولند که بین زبان عربی مبین وزبان عربی تفاوت وجود دارد وآن هم به این خاطرکه عرب زبانها هم برای فهم قرآن به تفسیر مراجعه می کنند . باید گفت که مراجعه عرب زبانها به تفسیر به خاطر این است که فهم عمیق آیات قرآن ومراد خدا نیاز به تبیین وتوضیح وروشن شدن دارد چرا که ممکن است کسی عربی بداند ولی محتوای آن متن عربی را ومقصود آن را نفهمد.این که قرآن به لسان قوم نازل شده به این معنی است که در سطح فهم عرف عموم مردم نازل شده است .یعنی قرآن قابل فهم برای همه افراد می باشد.لذا باید گفت:زبان وحى-یا زبان قرآن-همان زبان عرف عام است که موردخطاب قرار گرفته‏اند که سهل و آسان و بدون پیچیدگى در بیان بر آنان عرضه شده است.



    پرسمان قرآن ::: شنبه 31/6/1386::: ساعت 2:2 عصر

       در اهمیت‏شناخت اسباب نزول یا شان نزول باید گفت:همان گونه که مى‏دانیم‏قرآن،تدریجى و در مناسبت‏هاى مختلف نازل شده است.بر حسب اقتضا اگرحادثه‏اى پیش مى‏آمد یا مسلمانان دچار مشکلى مى‏شدند،یک یا چند آیه و احیانایک سوره براى رفع مشکل نازل مى‏گردید.پر واضح است که آیات نازل شده در هرمناسبتى،به همان حادثه و مناسبت نظر دارد.پس اگر ابهام یا اشکالى در لفظ یامعناى آیه پدید آید،با شناخت آن حادثه یا پیش آمد،رفع اشکال مى‏کرد.در نتیجه‏براى دانستن معنا و تفسیر کامل هر آیه، باید به اسباب نزول یا شان نزول آن رجوع کرد تا کاملاموضوع روشن شود. بیش تر مفسرین فرقى میان این دوقایل نشده اند و هر مـنـاسـبـتـى را کـه ایجاب کرده است آیه یا آیه هایى نازل شود, گاه سبب نزول و گاه شان نزول گفته اند در صورتى که میان این دو عبارت فرق است , ازاین جهت که شان نزول اعم از سبب نزول اسـت هرگاه به مناسبت جریانى درباره شخص و یا حادثه اى , خواه در گذشته یا حال یا آینده و یا دربـاره فـرض احـکـام , آیه یاآیاتى نازل شود همه این موارد را شان نزول آن آیات مى گویند, مثلا مـى گـویـنـد کـه فـلان آیـه درباره عصمت انبیا یا عصمت ملائکه یا حضرت ابراهیم یا نوح یا آدم نازل شده است که تمامى این ها را شان نزول آیه مى گویند اما سبب نزول , حادثه یاپیش آمدى است کـه مـتـعـاقـب آن , آیـه یا آیاتى نازل شده باشد و به عبارت دیگر آن پیش آمد باعث و موجب نزول گردیده باشد


    پس شان نزول یا اسباب نزول مى‏تواند قرینه‏اى باشند تا دلالت آیه را تکمیل‏کنند و بدون آن،دلالت آیه ناقص مى‏ماند
     مثلا در مورد آیه ان الصفا و المروة من‏شعائر الله فمن حج البیت او اعتمر فلا جناح علیه ان یطوف بهما... اشکال شده است که‏سعى میان
      دو کوه صفا و مروه در حج و عمره از ارکان است،چرا به لفظ‏«لا جناح‏»  تعبیر شده است؟
    معناى ظاهرى آیه چنین است:گناهى نیست که میان آن دو کوه سعى نمایید.این‏عبارت جواز را مى‏رساند نه وجوب را.ولى با مراجعه به شان نزول آیه روشن‏مى‏شود که این عبارت براى
      رفع توهم گناه آمده است،زیرا پس از صلح حدیبیه درسال ششم هجرى مقرر شد که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و صحابه سال بعد
     براى انجام مراسم‏عمره به مکه مشرف شوند و در این قرار داد چنین آمده بود که به مدت سه روزمشرکان بت‏هاى خود را از اطراف بیت و هم چنین از روى کوه صفا و مروه بردارند تامسلمانان آزادانه مراسم طواف و سعى را انجام دهند.پس از گذشت‏سه روز بت‏هابرگردانده شد.برخى از مسلمانان به عللى هنوز مراسم سعى را انجام نداده بودند وبا بازگرداندن بت‏ها،چنین گمان بردند که با وجود بت‏ها،سعى میان صفا و مروه‏گناه است.آیه مذکور نازل شد تا مسلمانان از سعى خوددارى نکنند،زیرا اساساسعى از شعائر الهى است و وجود بت‏ها امر عارضى است و به آن زیان‏نمى‏رساند. لذا مفهوم این آیه با مراجعه به شان نزول کاملا واضح و روشن مى‏شودو مساله جواز یا وجوب سعى در کار نیست،بلکه صرفا«دفع توهم منع‏»است. یعنى با وجود بت‏ها منعى از انجام سعى نیست.


    پس شناخت اسباب نزول یاشأن نزول نقش‏اساسى در فهم و پى‏بردن به معانى بسیارى از آیات ایفا مى‏کنند  .


     



    پرسمان قرآن ::: دوشنبه 26/6/1386::: ساعت 1:32 عصر

                  منظور از (افسانه غرانیق) که مى گویند در قرآن است، چیست و آیا صحیح است؟


     


      پاسخ  :


    افسانه غرانیق، ساخته و پرداخته دشمنان اسلام و پیامبر اکرم(صلى اللَّه علیه وآله) است که براى تضعیف موقعیت قرآن و پیامبر، چنین حدیث بىاساس را جعل کرده اند.خلاصه این حدیث جعلى آن است که پیامبر خدا(صلى اللَّه علیه وآله) در مکه، مشغول خواند سوره «النجم» بودند، وقتى به آیاتى که نام بتهاى مشرکان در آن بود، رسیدند (أفَرَأیْتُم اللَّتَ وَ الْعُزّى * وَ مَنوةَ الثَّالِثَةَ الأُخْرى) شیطان این دو جمله را بر زبان او جارى ساخت، «تلک الغرانیقُ العُلى و انّ شفاعتهن لترتجى»؛ اینها پرندگان زیباى بلند مقامى هستند و از آنها امید شفاعت مى رود.


    در این هنگام، مشرکان خوشحال شدند و گفتند که محمد(صلى اللَّه علیه وآله) تا کنون نام خدایان ما را به نیکى نبرده است. در این هنگام پیامبر(صلى اللَّه علیه وآله) سجده کرد و آنها هم سجده کردند. جبرئیل نازل شد و به پیامبر(صلى اللَّه علیه وآله) اظهار کرد که این دو جمله را من براى تو نیاورده بودم. این از القائات شیطان بود و در این موقع، آیات 52 تا 54 سوره حج نازل شد و به پیامبر و مؤمنان هشدار داد.


    اگر چه برخى مخالفان، این افسانه ساختگى را با آب و تاب فراوان ذکر کردهاند، ولى قرائن فراوان نشان مى دهد که این یک روایت مجعول و ساختگى است که براى بى اعتبار ساختن مسلمین و قرآن و پیامبر(صلى اللَّه علیه وآله) ساخته شده است؛ زیرا:اولاً: به گفته محققان، راویان این حدیث ضعیف، غیرقابل اطمیناناند و صدور آن از ابن عباس نیز به هیچ وجه معلوم نیست و به گفته «محمد بن اسحاق» این حدیث از جعلیات زنادقه است و او در این باره کتابى نگاشته است. ثانیاً: آیات آغازین سوره نجم، صریحاً این خرافات را ابطال مى کند؛ آنجا که مى گوید: «و ما ینطِقُ عَنِ الهَوى * إنْ هُوَ إلاّ وحىٌ یوحى» ؛ پیامبر از روى هواى نفس سخن نمى گوید، آن چه مى گوید، تنها وحى الهى است. پس این آیه چگونه با افسانه فوق سازگار است؟


    ثالثاً: آیاتى که بعد از ذکر نام بتها در این سوره آمده است، همه بیان مذمّت بتها و زشتى و پستى آنهاست (به ادامه آیات توجه نمایید) رابعاً: مبارزه پیامبر(صلى اللَّه علیه وآله) با بت پرستى، یک مبارزه آشتى ناپذیر، پى گیر و بى وقفه بود و در سختترین حالات و شرایط نیز آن حضرت از خود انعطاف نشان ندادند. پس چگونه مى شود این الفاظ را گفته باشند. خامساً: احادیث متعددى در مورد سوره نجم و سپس سجده کردن پیامبر و مسلمین در کتابهاى مختلف نقل شده و در هیچ یک از آنها سخنى از افسانه غرانیق نیست و این نشان مى دهد که این جمله بعداً افزوده شده است


     



    پرسمان قرآن ::: چهارشنبه 21/6/1386::: ساعت 11:33 عصر

       [آرشیو شده ها]
    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 39
    بازدید دیروز: 48
    کل بازدید :59123

    >>اوقات شرعی <<

    >> شناسه قرآن پژوهان  <<

    با عرض سلام ادب و احترام خدمت

     

    قرآن پژوهان عزیز و وبلاگ نویسان قرآنی  

     

    « گروه پرسمان قرآنی » در نظر داردبه منظور پشتیبانی معنوی ازوبلاگ نویسان قرآنی در زمینه پاسخ به سؤالات و شبهات، همچنین در اختیار گذاشتن محتوای صحیح مطالب قرآنی از وب لاگ نویسان عزیز قرآنی ثبت نام به عمل آورد. جهت ثبت نام اینجا کلیک  کنید.در ضمن شما می توانید با ارسال پرسشهای قرآنی مخاطبین خود به این گروه جواب آنها را در اسرع وقت دریافت نمایید.

     


    >> گروه پرسمان قرآنی <<













    >>>لینک دوستان<<<
    فناوری اطلاعات و ارتباطات
    دلنوشته های یک دختر طلبه
    اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
    شبکه اطلاع رسانی آموزه - AMOOZEH.NET
    خدای که به ما لبخند میزد
    امیدزهرا
    یادداشتهای من
    شبــــانــه
    بازمانده تنهای تنها
    کمی آن طرفتر کتابی شاید!!!
    ایران من
    بسم الله الرحمن الرحیم
    دانشجویان دانشکده علوم حدیث قم
    زنی به وسعت دریا
    وبلاگ در حال تعطیلی عنوان لازم نداره؟!؟
    فرهنگی،اجتماعی ،هنری، آموزشی
    AUTUMNNIGHT
    نقطه سر خط
    چرا و چگونه...؟؟؟
    پیشگامان فجر
    مخمل
    تنها

    >> درباره خودم <<
    پرسمان قرآن - علوم قرآنی     Quranic Sciences
    پرسمان قرآن[64]
    « گروه پرسمان قرآنی » به شناسایى سوالات و شبهات قرآنى رایج در کشور و ارائه پاسخ هاى منطقى و روزآمد به سوالات و شبهات موجود و همچنین به بررسى مستمر بسترهاى رشد و شکل گیرى شبهات قرآنى و برخورد علمى بایسته و ریشه اى با آنهامی پردازد.

    >>> لوگوی دوستان<<<

























































    .parsiblog.com" target=_blank>